دیشب بعد از افطار داشتم زبان میخوندم و پایتخت میدیدم بعد یادم اومد برم فرشو از راه پله بردارم درو باز کردم رفتم سمت فرش برق رو هم روشن نکرده بودم یهو دیدم یه نفر داره از پله ها میاد بالا سمت منتاخواستم برقو روشن کنم رسید به پله اول تو نور دیدمش مامان همسایه پایینه همون که پسرش پاش شکسته گویا مهمون اومده برای پسرش واون اومده تو راه پله ها نشسته اینا راحت باشنبعد تا دیده من درم وا شد خوشحال اومده سمت خونه من.اومد تو من هم چون لباس سبک تنم بود پریدم لباس پوشیدم واومدم نشستم بنده خدا خیلی ساکت بود یه چای خوردیمو ساعت یازده ونیم رفت ت ت .این بود مهمون ناخونده من
فکر کنم خیلی حوصلشون سر رفته بوده
مهمون خوبه
ناخوانده هم تنوعه دیگه...
اره یه زمانی مهمون ها همه ناخونده بودن وقتی ما بچه بودیم
برای چی تو راه پله؟ عجب ...
من مهمون دوست دارم اما ترجیحا خوانده.
میگفت خواستم دوستای پسرم راحت باشن.چون واحدای ما خیلی کوچیکن.من تنها مشکلم این بود که لباس تنم کم بود
خوبه یه وقتایی آدم مهمون ناخواسته داشته باشه.البته وقتی که حال و حوصله شو داره
راستی تو کارت چیه سارا؟چرا نمیری پیش خانواده ات؟به خاطر کارت موندی مشهد؟
خوبه ادم خونش تمیز باشه و اماده مهمون
من استخدام یه سازمان دولتیم و امکان انتقالی ندارم